خرید بک لینک

بعضی کتابها هستن که سازنده خاطراتن! تعداد این کتاب ها میتونه کم یا زیاد باشه ... نمیدونم چطوری میشه که یه کتاب میتونه خاطره ساز بشه . و با دیدن خودش یا کارتون و فیلمش و یا شنیدن اسمش و کاراکتراش خنده بر لبت می شینه ... اما به هر حال انقدر تو خاطراتت سهم دارن که وقتی نشونه ای ازونها میبینی تو رو لحظه ای مات خودشون می کنن و می برن سالها پیش و هزاران چیز دیگه رو یادت میارن . قطعن یکی ازون کتابها تن تن هست نمیتونم پنهان کنم که هنوز هم اگر یک جلد کتاب تن تن دم دستم باشه و اجازه برداشتنش رو داشته باشم قطعن برش میدارم و میخونمش . فرقی هم نداره چندبار خوندمش یا تو چه موقعیتی هستم میخواد بار شصتم باشه یا تو کلاس ارشد دانشگاه! هیچی نمیتونه حس قشنگ خوندن تن تن رو از بین ببره ! مگه میشه حس کنجکاوی تن تن رو تا حالا تجربه نکرده باشیم ؟ مگه میشه از کارای کاپیتان هادوک هزاران بار نخندیده باشیم ؟ یا از کاراگاه بودن دوپنت و دوپنط تعجب نکرد ؟! و پرفسور کلکولس یا ترنوسل عزیز با گوشهای ... ! که ما نفهمیدیم چرا دوتا اسم داره ؟ اون هم انقدر متفاوت ! و البته میلو و نستور هم نباید فراموششون کرد .... و در این بین هزاران شخصیتی که تو هر داستان انقدر خوب معرفی و پرداخته میشن که آدم میخ کوب میشینه تا آخر هر کتاب رو میخونه !میگن هرژه اواخر عمرش به شدت از تن تن متنفر شده بود طوری که فکر میکرد مردم تن تن رو بیشتر از خودش میشناسن و اون برده تن تن شده... ولی بدترین قسمتش اینه که آدم حسرت میخوره که چرا هرژه وصیت کرد بعد از مرگش کسی سراغ نوشتن ادامه ای بر تن تن نره ؟! درسته که هرچی اورجینالش خوبه و ارزش داره اما واقعن میشه حسرت نخورد که چرا تن تن ادامه پیدا نکرده ؟ نمیشه ! و من همیشه موقع خوندن تن تن تنها ناراحتیم اینه که تموم میشه، لعنتی تموم میشه !

برچسب: نویسنده: آرمان موسوی‌پور تاريخ: چهارشنبه 10 خرداد 1396 ساعت: 5:37

صفحه بندی