اما این تمام آن چیزی نیست که در یوگسلاوی رخ داد این تنها روایتی هست که احتمالن کلیت آن را می توان با جستجویی ساده در اینترنت پیدا کرد . جنگ از دیدگاه مردم بسیار متفاوت تر از دیدگاه بیرونی است . مردم عادی جنگ را تجربه کردند و از آن آسیب دیدند پس شاید بهترین روایت ها را بتوان از کسانی شنید که مانند یک فرد عادی در جنگ بودند. سارا نوویچ نویسنده کروات در کتاب دختری در جنگ شاید به ظاهری کتابی داستانی نوشته باشد اما اسم کتاب به خوبی نشانگر موضوع آن است :دختر بچه ای که با سن و سالی کم جنگ را تجربه می کند . و این تجربه به بهترین شکل روایت می شود. داستانی که از قبل از شروع جنگ شروع می شود ، تا سالها بعد از جنگ که داستان پایان می یابد ادامه دارد و این سالهای بین، همگی نقطه عطف تاریخ یوگسلاوی می شود .داستان در اول شخص مفرد و از زبان همان دختر روایت می شود و شاید دیدن جنگ از چشمهای دختری که جنگ را در کودکی تجربه می کند و در زندگی آینده او نیز بسیار تاثیر می گذارد داستان را جذاب تر می کند. در شروع کتاب می خوانیم :
"جنگ در زاگرب بر سر سیگار آغاز شد. البته پیش از آن هم تنشهایی در منطقه وجود داشت، شایعاتی در مورد ناآرامی در سایر شهرها به گوش میخورد، اما تا آن زمان هیچوقت صدای انفجاری به گوش نرسیده بود، آن هم به این وضوح. زاگرب، شهری گیرافتاده میان، کوهستانها، شبیه یک بستنی بود که در تابستانها از شدت گرما ذوب میشد. مردم هم به همین دلیل از شهر بیرون میزدند و در ماههای گرم سال به مناطق ساحلی پناه میبردند."
کلمات ابتدایی کتاب بسیار جذاب هستند آنقدر که آدم را تا پایان کتاب با خود می برند بی آنکه لحظه ای از جذابیت آن کم کنند . و خب این در حالی هست که داستان درباره موضوعی هست که کمتر دربارش خواندیم و شنیده ایم . با این که به نظر نویسده سعی کرده بی طرفی نوشته هایش را حفظ کند اما کروات بودن دختر داستانش و همینطور خودش کمی بی طرفی را از بین برده و در قسمت هایی از داستان به وضوح از کروات ها حمایت می کند که البته این حمایت نویسنده به نظر به حق هم می آید. دختر داستان در جایی می گوید:
"فیلمبردار کمی خود را بالا کشید تا تصویر بهتری بگیرد. یک هواپیمای صربی، با دنبالهای از آتش و دود، در حال سقوط داخل دریا بود. شعلههای آتش با غروب آفتاب سپتامبر تلاقی عجیبی داشت. بلافاصله در سمت راست تصویر، هواپیمای دیگری، زیر پرتوی آفتاب در آتش و دود گرفتار شده بود. فیلمبردار لنز دوربین را چرخاند تا چهره یک سرباز کروات را نشان دهد که پشت ضدهوایی نشسته بود و با ناباوری هواپیما را با دست نشان میداد و میگفت «هردوتاشون! هردوتاشون سقوط کردن!» هر دو شبکه پر شد از تصاویر سقوط هواپیماها. بعدها، در تمام دوران جنگ، این تصاویر به نشانی مبدل شد از قدرت نیروهای نظامی ما. فریاد «هردوتاشون سقوط کردن!» شده بود قوت قلب ما. هرگاه بر صفحه تلویزیون این صحنه را میدیدیم، هر بار کسی در خیابان این عبارت را به زبان میآورد، هر دفعه از دریچه بالاخانه همسایه صربمان آنرا فریاد میزدیم، حس میکردیم که بیشماریم، تا بن دندان مسلحیم و از همه مهمتر اینکه، جنگ را بردهایم."
کاملن معلوم است که چنین روایتی از جنگ ناشی از مشاهده شخصی نویسنده و حس وطن پرستی اوست که در روند داستان تاثیر گذاشته است .
این رمان سارا نوویچ توسط هانیه رجبی ترجمه شده و نشر شمشاد آن را منتشر نموده است.

برچسب:
نویسنده: آرمان موسویپور