خب اینکه اکثرا موسیقی رو دوست داریم خیلی چیز غریبی نیست. اما آهنگهایی که دوست داریم یا بهتر بگم سلیقه ی موسیقیایی ما معمولا در طول زمان عوض میشه، زمانی دوست داریم پاپ گوش بدیم و شاید چند سال بعد طرفدار سرسخت کلاسیک و بعدش سمت موسیقی های بیخود یا چه میدونم کیچ برویم! این عوض شدن شاید از همون بزرگ شدنه تبعیت کنه یا شاید از علاقه ما به شنیدن یه چیز متفاوت یا متنوع ... یادمه که قدیم، به موسیقی لایت علاقمند شده بودم، بی آنکه اسمش را بدونم و تنها از روی نوار کاست هایی که به دستم رسیده بود! برای همین است که میگویم اون موقع اسم لایت رو هم نمیدونستم، خب من 12، 13 ساله چرا باید میدونستم؟ آن موقع بر اساس تصوری که کردم، به نظرم آمد کلاسیک است و با شور و شوق به فروشگاه رفتم و چندتا از نوارهای کلاسیکی که داشت رو خریدم...آن هم از چه کسانی!؟ شوپن و باخ و چایکفسکی و شوبرت و ...! خانه که رسیدم با چنان اشتیاقی نوار را داخل واکمنم گذاشتم و منتظر شروع آهنگ بودم که انگاری به نهایت چیزی که میخواستم رسیدم! ناگهان شروع شد ... یکی از سخت ترین و عجیب ترین آهنگهای باخ بود فکر کنم ! و من با چهره ای بهت زده و سوالی که ای وای این دیگر چیست! با آنکه هر سه نوار خریده را یک بار و تا آخر گوش دادم به امید یک نمونه از آهنگهای لایتی که دنبالش بودم ،اما خب طبیعتا در بین آن کلاسیک ها، لایت های مدنظرم نبود و فکر میکنم دیگر هم آن سه نوار را گوش نکردم...امروز بعد از -فکر کنم-14 سال به طور کاملا اتفاقی و از ایمیل یکی از دوستان قدیمی، یکی از همان آهنگها در گوشم پخش می شود ( Samuel Barber - Adagio for Strings) و اندوه درون آهنگ در دقیقه 4.02 من را به این فکر فرو می برد که بعد از 14 سال هنوز نمیدانم فرق کلاسیک و لایت چیست؟
.... چرا این آهنگ انقدر طولااااانیییست....
ارسال در تاريخ سه شنبه چهاردهم آذر ۱۳۹۶ توسط نیما
برچسب:
نویسنده: آرمان موسویپور